

وقتی که بارون می باره چشام از عشق تو خیسه
دل من به قول سهراب زیر بارون مینویسه
چون غروب خیلی قشنگه تو خود خود غروبی
چی بگم قحطی واژه است هر چی هستی خیلی خوبی




دوستت دارم
ویرایش شده در - ، ساعت -
نوشته شده در شنبه 10 شهریور 1386 ، ساعت 06:09 ق.ظ

نه خیال فردا را خواهم؛ نه توبه ی امروز را و نه گناه دیروز را
نه گذر لحظه؛ نه بازی های زمانه؛ هیچکدام مرا نشکست
اما باز میگویند مجرمم چرا؟؟؟
راستی مسافر
دستانم با چند دکمه ی پیراهنت عجین شد؟
پاهایم چند آرزویت را له کرد؟
چشمانم چند خوابت را آشفته کرد؟ راستی مسافر :وقتی زیر شلاق درد بودی
چند باده به سلامتی من نوشیدی؟
چند بوسه ی گل پرپرت شد؟
چند باده به سلامتی من نوشیدی؟
چند بوسه ی گل پرپرت شد؟
ویرایش شده در شنبه 10 شهریور 1386 ، ساعت 06:09 ق.ظ
نوشته شده در شنبه 10 شهریور 1386 ، ساعت 06:09 ق.ظ

عشق را تن پوش جانم می کنی. چتری از گل سایه بانم می کنی.
ای صدای عشق در جان و تنم آن سکوت ساکت و تنها منم.
من پر از
اندوه چشمان توام آشنایی دل پریشان توام. آتش
عشق تو در جان من
است.عاشقی معنای ایمان من است .
کی به آرامی صدایم میکنی .
ازغم دوری رهایم میکنی. ای که در عشق و صداقت نوبری . کی مرا با
خود از اینجا میبری؟
.
ویرایش شده در - ، ساعت -
نوشته شده در سه شنبه 30 مرداد 1386 ، ساعت 06:08 ق.ظ

مطمئن باش و برو
ضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست
و چه زشت به من و سادگیم خندیدی
به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود
و به یک قلب یتیم که خیالم می گفت تا ابد مال من است
تو برو تا راحت تر تکه های دل خود را آرام سر هم بند زنم
ویرایش شده در - ، ساعت -
نوشته شده در سه شنبه 30 مرداد 1386 ، ساعت 06:08 ق.ظ


واین است عشق...
یه دفعه مثل یه آهو توی صحرا ها رمیدی
بس که چشم تو قشنگ بود گله ی گرگ را ندیدی
دل نبود توی دلم ، تو را گرگا نبینن
اونا با دندون تیز به کمینت نشینن
الهی من فدای تو چی کار کنم برای تو
اگه تو این بیابونا خاری بره به پای تو
یه دفعه مثل پرنده قفس عشق را شکستی
پر زدی تو آسمونا رفتی اون دورا نشستی
ویرایش شده در - ، ساعت -
نوشته شده در سه شنبه 30 مرداد 1386 ، ساعت 06:08 ق.ظ


عشق چیست؟
کودکی گفتند عشق چیست؟ گفت:بازی.به نوجوانی گفتند عشق چیست؟ گفت: رفیق بازی. به جوانی گفتند عشق چیست؟ گفت: پول و ثروت. به پیرمردی گفتند عشق چیست؟گفت: عمر.
به عاشقی گفتند عشق چیست؟
چیزی نگفت. آهی کشید و سخت گریست
پرسیدم : عشق چیست ؟ گفت : آتش است .
گفتم : مگر آن را دیده ای ؟ گفت : نــــه در آن سوخته ام.
ویرایش شده در - ، ساعت -
نوشته شده در سه شنبه 30 مرداد 1386 ، ساعت 06:08 ق.ظ

بهترین بهترین من...
ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من
لحظه های هستی من از تو پر شده ست
آه
در تمام روز
در تمام شب
در تمام هفته
در تمام ماه
در فضای خانه,كوچه,راه
در هوا,زمین,درخت,سبزه,آب
در خطوط در هم كتاب
در دیار نیلگون خواب....
ویرایش شده در - ، ساعت -
نوشته شده در سه شنبه 30 مرداد 1386 ، ساعت 06:08 ق.ظ

تنها در میان تن ها....
چه عـــاشقانه مانده ام
در بیهودگی
انتظار
پیوستن به تو
چه بی صبرانه مانده ام
چه خوانا دوریت را
بر سر در خانه نوشته اند
و من در نخواندن آن چه پافشارانه مانده ام
ویرایش شده در پنجشنبه 18 مرداد 1386 ، ساعت 05:08 ق.ظ
نوشته شده در پنجشنبه 18 مرداد 1386 ، ساعت 05:08 ق.ظ


از دو حال خارج نیست حال ِ من ِ بی تو

می مانم و می مانی
می مانی و می مانم
تا اقتدار عشق را پای بفشاریم.
حال ِ من ِ بی تو نمی پاید 
باور کن
بی تو نه مرا حالی می ماند
نه تو را اقتداری.
ویرایش شده در - ، ساعت -
نوشته شده در پنجشنبه 18 مرداد 1386 ، ساعت 05:08 ق.ظ


آیا می خواهی فلسفه نگاهم را بدانی؟
فلسفه ای پوچ و بی معنا, بدون دریغ
فلسفه ایی که حتی فکر کردن به آن هم مصور نخواهد شد.
نگاهم را به درون خالیم دوخته ام
نگاهی بی فرجام!
من این بار نگاه کردم اما تو لبخند نزدی.
شاید نگاهم خالی بود, بی هیچ , بی معنا
شاید نگاهم صدایی نداشت که تو نشنیدی!
باید بلند بلند نگاه کنم, بی هیچ تردیدی!
.
.
.
![]()
ویرایش شده در - ، ساعت -
نوشته شده در جمعه 29 تیر 1386 ، ساعت 02:07 ق.ظ


آیا می خواهی فلسفه نگاهم را بدانی؟
فلسفه ای پوچ و بی معنا, بدون دریغ
فلسفه ایی که حتی فکر کردن به آن هم مصور نخواهد شد.
نگاهم را به درون خالیم دوخته ام
نگاهی بی فرجام!
من این بار نگاه کردم اما تو لبخند نزدی.
شاید نگاهم خالی بود, بی هیچ , بی معنا
شاید نگاهم صدایی نداشت که تو نشنیدی!
باید بلند بلند نگاه کنم, بی هیچ تردیدی!
.
.
.
![]()
ویرایش شده در - ، ساعت -
نوشته شده در جمعه 29 تیر 1386 ، ساعت 02:07 ق.ظ


پشت سر هر معشوق...
پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. پشت سر هر آنچه که دوستش می داری.
و تو برای اینکه معشوقت را از دست ندهی، بهتر است بالاتر را نگاه نکنی. زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند.
پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است. اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح، خدا چندان کاری به کارت ندارد. اجازه می دهد که عاشقی کنی، تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی.اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی، خدا با تو سختگیرتر می شود.
.
ویرایش شده در - ، ساعت -
نوشته شده در جمعه 29 تیر 1386 ، ساعت 02:07 ق.ظ

چته اسمون دوباره
کم اوردی باز ستاره؟
اشک نریز اخماتو وا کن
بخدا فایده نداره
میگن اشک اگه بریزی
سبکت میکنه اما
اونی که گذاشته رفته
کی ما رو به یاد میاره

.
.
.
.
.
.
.
ویرایش شده در - ، ساعت -
نوشته شده در جمعه 29 تیر 1386 ، ساعت 02:07 ق.ظ

باز من ماندم و خلوتی سرد خاطراتی ز بگذشته ای دور
یاد عشقی كه با حسرت و درد
رفت و خاموش شد در دل گور
روی ویرانه های امیدم
دست افسونگری شمعی افروخت
مرده یی چشم پر آتشش را
از دل گور بر چشم من دوخت
ناله كردم كه ای وای این اوست
در دلم از نگاهش هراسی
خنده ای بر لبانش گذر كرد
كای هوسران مرا میشناسی
قلبم از فرط اندوه لرزید
وای بر من كه دیوانه بودم
وای بر من كه من كشتم او را
وه كه با او چه بیگانه بودم
ویرایش شده در - ، ساعت -
نوشته شده در جمعه 29 تیر 1386 ، ساعت 02:07 ق.ظ

دلم گرفت ای هم نفس
پرم شکست تو این قفس
تو این غبار . تو این سکوت
چه بی صدا . نفس نفس
از این نامهربونی ها
دارم از غصه می میرم
رفیق روز تنهایی .
یه روز دستاتو می گیرم
.
.
ویرایش شده در - ، ساعت -
نوشته شده در دوشنبه 18 تیر 1386 ، ساعت 11:07 ق.ظ

زنگار گرفته است گلویم گله داری؟
غم غرق شده در بر و رویم گله داری؟
بی خانه ام از شیوه چشمان خرابت
مستانه زدم های به رقیبم گله داری؟
با شعله ای از عشق به جانم شرری زن
پیمانه كش هر چه سبویم گله داری؟
.
.
.

ویرایش شده در شنبه 16 تیر 1386 ، ساعت 06:07 ق.ظ
نوشته شده در شنبه 16 تیر 1386 ، ساعت 06:07 ق.ظ


به مناسبت روز مادر
((در جاده سفید زندگی همچنان پرواز می كنیم
و در كوچه های آن به دنبال عشقی می گردیم
عشقی كه فرشتگان در مقابل اش سجده می كنند
عشقی كه آسمان در مقابل اش اشك می ریزد
عشقی كه كوه در مقابل اش استوار می ایستد
عشقی كه دریا در مقابل اش موج می گیرد))

تقدیم به تمام مادران فداکار و مهربان

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید:می گویند فردا شما مرا به زمین می فرستید،اما من به این کوچکی وبدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟
خداوند پاسخ داد:در میان تعداد بسیاری از فرشتگان،من یکی را برای تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداری خواهد کرد.
.
.
.
.
.
ویرایش شده در شنبه 16 تیر 1386 ، ساعت 06:07 ق.ظ
نوشته شده در شنبه 16 تیر 1386 ، ساعت 06:07 ق.ظ

آن زمان كه ،
خیال ِ بازی كردن را
پی نخود سیاه فرستادم !
اشتباه از من بود !
آن زمان كه ،
به چشمانم اجازه ی ،
آبتنی را در پیاله ی آسمان دادم !
ـ می نویسم : اشتباه كردی ... !
اما اشتباه از من بود !
..
.

.
ویرایش شده در - ، ساعت -
نوشته شده در شنبه 16 تیر 1386 ، ساعت 06:07 ق.ظ

واما..
.
و اما آبی عشق ... و اما عاشق بودن ...
تو این ریا و نیرنگ ... یه لحظه با تو بودن
و اما سبز جنگل ... و اما غریبی من ...
تو این سکوت و حسرت ... کاشکه بشی یارمن
و اما شوق دیدار ... و اما نگاه تب دار ...
تو این سیاه نفرت ... چی می شه باشی وفادار
و اما شب یلدا ... و اما امید فردا ...
تو این گرما و سرما ... من و تو شاید بشیم ما... 
...
.
.
.
.
ویرایش شده در - ، ساعت -
نوشته شده در شنبه 16 تیر 1386 ، ساعت 06:07 ق.ظ


مثلث عشق
از دیرباز بشر به پدیده ی عشق علاقه مند بوده است اما تـا امـروز تعریف دقیق و فراگیری از عشق كه بتــوانـد هـمه را قانع سازد ارائه نگردیده است. برخی معـتقدنـد كـه بـطـور غریزی عشق را می شناسند بنابراین اصلا زحمت تعریف كـردن آن را بـه خـود نـمی دهــنـد. امـا درسـالـهـای اخیر دانشمندان تـحـقـیـقـات گـسترده ای درباره عشق صورت داده و به یافته های بسیار جالبی نیز دست یافتـه انـد. از جمله آنها مـیـتـوان به فرضیه ی"مثلث عشق" اشاره كـرد
ویرایش شده در شنبه 16 تیر 1386 ، ساعت 06:07 ق.ظ
نوشته شده در شنبه 16 تیر 1386 ، ساعت 06:07 ق.ظ


جدالی همیشگی در درون
می پرسند عاشقی ؟
آری عاشقم
عاشق کی؟...........
عشق یک اتفاق نیست که ظهور نامی را موجب باشد
عشق چونان نوریست که مبدا آن ازل و مقصد او ابد و سهم تو از عمر در ظهور اوست ، درست همانند هاله ای از غبار که به طول بودن خویش در عرض نور پاره ای از وجود نور را نشان میدهد.
ویرایش شده در - ، ساعت -
نوشته شده در شنبه 16 تیر 1386 ، ساعت 06:07 ق.ظ
This Template Created by 3Tigh.Com
ارائه شده توسط قالب دونی
تبلیغات 





